میدونم میگید ای بابا اینم خودشو کشت برای انتخاب انگشتر نشون اما اینو بدونید عزیزان هموطنان لیدیز & جنتلمن من وسواس خرید دارم خوب
پس سعی کنید از الان ریلکس باشید چون در همه ی موارد از لباس بگیر تا کوچکترین چیز من همین مدلی هستم نه فقط برای انگشتر نشون بلکه از اول وسواس خرید داشتم یعنی باید همه مغازه ها رو تک به تک بگردم و بعد برای دور دوم از اونایی که مدنظر گرفتم یکی رو انتخاب کنم
بزارید یه خاطره در این باب بگم یک سال عید خریدمو گذاشتم با دخترعموی بزرگوار برم اولین روز گشتیم من نخریدم دومین روز گشتیم باز من فقط نگاه کردم نخریدم سومین روز وقتی میخواستیم از جلوی مغازه ها رد بشیم دخترعموم خجالت میکشید باهام بیاد میگفت دیگه الان باهامون بای بای میکنن میگن اینا همونان
بعد دیگه مجبوری خرید کردم چون از اون دسته خانومایی هستم که لباس عید نپوشم انگار عید ندارم
امروز باز من همراه مامان که خرید داشت رفتیم بازار گفتم به هوای خرید مامان باز یک دور دیگه طلاها رو ببینم نظر مامان رو هم بپرسم خلاصه این گشتن من دوساعت نیم طول کشید و دیگه زمان خیلی کمی برای خرید مامان موند
داخل یکی از مغازه ها شدیم طلافروش به من گفت شما قبلا اینجا اومدید هنوز انگشتر نخریدی گفتم نه وسواس دارم باید دقیق بگردم تا تک باشه خلاصه انگشتر اورد دستم کردم دیدم نچ بهم نمیاد حالا اونم هی تعریف از جنس که عالیه ترکیه ایی ساخت ایران نیست در اخرم گفت زنگ بزن داماد بیاد کار رو تموم کنیم
چرا گفتم فکر میکنم من شناخت چون من پشت ویترین به مامان گفتم این انگشتر ببین سری پیش همین مغازه بود تو دستم امتحان کردم بدمون نیومد فکرکنم فروشنده از همونجا حرف من شنید یا لبخونی کرد نمیدونم دیگه
بخاطر همین وقتی گفت شما قبلا اومدید چهرتون برام اشناست تو دلم گفتم برو خجالت بکش حالا به حرفای فافا گوش میدی گوگولی
بعد بهش گفتم بعله اومدم اینجا اما شما نبودید فلان اقا اینجا بود غیرمستقیم بهش گفتم برو عمو فیلم نیا دروغ نگو تو این سن سال زشته
گفت چهرتون اشناست دیگه نمیدونم تو شعبه دیگش با همسری رفته بودیم یادش بود یا داشت بازار گرمی میکرد برای خرید که خوب منم نخریدم الکی از مغزش زبونش کار کشید
بازم عکس انگشتر میزارم نظر بدید اگه دوست دارید
وقتی با طلافروشا راجبه نوع سنگ اجرت....صحبت میکردم مامان خیلی خوشش اومد گفت چه خوب از مدل تراش سنگ ها سردرمیاری
تو دو سه تا مغازه هم که فروشنده هاش خوب بودن وقتی انگشتر میاوردن دوست داشتم راجبش بیشتر بدونم که کلاه سرمون نره برای خرید اخه خیلی شنیدم که اتم جای برلیان جا میزنن بخاطر همین هی میپرسیدم این طرح مارکیز برلیان کار شده عایا
این باگت درسته این پرنس بعله اونا هم میگفتن افرین دقیقا
به نظرم اینجوری اگه کمی متوجه بشن از یه چیزایی سردرمیارید کمتر کلاه سر مشتری میزارن بعضیاشون واقعا بی انصاف سود دست مزد حساب میکنن یا بعضی از انگشترها مشخص بود اتمی هم قاطیش هست میپرسیدم با کمال پرووی میگفت نه خانوم همش سنگ مرغوب کار شده
به همسری تعریف کردم میگه بعله دیگه منم این همه برم بازار بیام میشم یه پا طلافروش سردرمیارم از سنگ طلا
دیگه چی بگم اوووووووووووم از خوابم بگم براتون
اکثر دوست و فامیلای تقریبا محترم میدونن وقتی من خوابم کسی نباید از خواب بیدارم کنه دلیل داره میگم براتون
ولی زمانیکه خودم از قبل به مغزم برنامه داده باشم که مثلا فردا یونی داری باید پاشی یا فردا ساعت هشت کار مهم داری باید بیدار بشی اگه بیان بیدارم کنن دیگه مشکلی نیست
اما حالا چرا میگم بدون برنامه با سروصدا از خواب نباید بیدارم کنن دلیلش اینه که اگه وسط خواب بیدارم کنن اول اینکه سردرد میگیرم و دوم اینکه اعصابم فوق العاده میریزه بهم اصلا حوصله کسی رو ندارم تا چند ساعت کسل بیحوصله اعصاب ندار میشوم
و همچنین زمانی هم که بیدار شدم تا حداقل شش هفت دقیقه کسی نباید باهام حرف بزنه اگه بزنه ازش متنفر میشم خیلی ازش بدم میاد
این متنفر بودنم تو همون زمان ابتدایی بعد از بیدار شدن دیگه بعد از اون زمان متنفریم ازش میره
سر این موضوع هم اوایل من نفسیم خیلی بحث داشتیم میگفت من باید با بقیه برات فرق داشته باشم نباید وقتی زنگ میزنم بیدار میشی یا تو اون زمان بعد از بیدارشدنت اس میدم با اوج بی محلی جوابمو بدی اما الان دیگه قانع شده پسرم
خودش میپرسه تازه بیدار شدی میگم بعله میگه باشه میرم حوصلت اومد جواب بده یعنی در این حد قانع هااااااااااا
بعضی وقتا به نفسی میگم فکر کن بعدا تو خواب من ببوسی من بیدار بشم اون لحظه هیچ کاری نمیکنم حرفی هم نمیزنم اعتراضی هم نمیکنم فقط پامیشم چمدون جمع میکنم میرم خونه بابام بعد ازم میپرسن چرا قهر کردی میگم از خواب بیدارم کرد
راستی دقت کردید چقدر من دختر خوب ناز گوگولی شدم زود به زود پست میزارم تا فافای خون هموطنان عزیزم نیفته
قیمت های اجناس بازار واقعا مناسبه من سومین بارم بود که میرفتم بازار تا حالا نرفته بودم و سه بارش هم جهت خرید انتخاب نشون بود با مامان یکسری خرید کردیم از بازار که همین خریدای ما رو سمت خودمون دو سه برابر میفروشن
تو اینستا سه چهارتا لایک و دوست دارم دوستشونم دارم دلتون اب ایـــــــــــــــــــــــــــــــــــش اصنم
با همسری اگه بشه پاساژ طلای کریم خان هم میخوایم یه سر بریم امروز یکی از طلافروشا میگفت همین کار خودمون تو کریم خان میدیم پنج تومن اینجا میدیم سه تومن راسته واقعا اینجوریه کسایی که میدونن بگن
بفرمایید عکس
پینوشت:فایل عکسای گوشیم برای لپ تاپ باز نشد منم خوابم گرفته میرم ولی فردا حتما عکس ها رو میزارم
نظرات شما عزیزان:
همسري 
ساعت17:07---15 آذر 1394